|
در مقابل حرفهاي يزرگي كه ته دلمان مانده است تو فرياد سكوت من بودي و من بغض نشكفته تو اما امروز گاهي وقتي بهم زل مي زنيم هيچ نقشي از ديروز در خاطرمان نمي ماند و تنها براي هم تكرار مي شويم ... تكرار
|
|+|
نوشته شده توسط فریبا در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 1:55 بعد از ظهر

