|
میان دلتنگی هایم تو شناوری
مثل باران،
مثل تشویش هرروزه ام
به دستهای تو که فکر می کنم
در کنار دلتنگی هایم از همیشه
غریبه ترم
در زیر پوستم انگار صدای غمگینی می دود
دیوانه می شوم
وقتی تو در من می باری
و مثل تنفسی عمیق
جاری می شوی
بر خستگی هایم.
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط فریبا در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 9:58 قبل از ظهر