|
دلم می لرزد از تنهایی، از بی کسی و در این راه پر پیچ وخم زندگی بی پناهم دستهای من تو را می جوید در این وادی عطش زده . و چشمان منتظرم بی تو به خواب ابدی فرو می روند بر من طلوع کن تا از حرارت نگاه تو زندگی را آغاز کنم. بر من طلوع کن تا لحظه لحظه در عشق تو اشباع شوم. بر من بتاب تا با تو حیاتی جاودان بیابم.
|
|+|
نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه پانزدهم دی 1384 و ساعت 11:52 قبل از ظهر

