تبليغاتX
پیرغار دات کام
برای رفتنت

من دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان
دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکندهی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 9:53 قبل از ظهر
خداحافظ بخواب آرام(راکان)

 تو رفتی با هزار آرزو که من هم سهمی از آرزو های تو بودم

تو رفتی ومن باز "نوشداروی بعد از مرگ سهرابت شدم"

با زهم دیررسیدم ووقتی خبررفتنت را شنیدم که توآرام آرام زیرخروارها گل خوابیده بودی

چراخداحافظی نکردی

چرا وقت رفتنت مرانخواندی

امروزسرخاکت رفتم توبودی من بودم وهزار حرف نگفته که بازهم نتوانستم بگویم

دوباره باعجله برگشتم وتو مثل همیشه ازاضطراب رفتنم سرد شدی

آرام بخواب آسوده شدی ازعذاب اینهمه درد،ازعذاب اینهمه بی مهری

امروز آمدم که بگویمت من هم ..... چقدر تنهایم

خوش بحالت آرام بخواب

                                آسوده شدی

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 3:30 بعد از ظهر