تبليغاتX
پیرغار دات کام

گاهي چقدر كوچك مي شويم،

در مقابل حرفهاي يزرگي كه ته دلمان مانده است

تو فرياد سكوت من بودي

و من بغض نشكفته تو

اما امروز

گاهي وقتي بهم زل مي زنيم

هيچ نقشي از ديروز در خاطرمان نمي ماند

و تنها براي هم تكرار مي شويم

                                        ... تكرار

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 1:55 بعد از ظهر

معجزه ای مرا باید

معجزه ای هرچند اندک

پیوند دستانم با ساقه نحیف گلی رنجور

در شاهرگ پر شتاب زمان

به حجم یک آه کشیدن و تمام شدن.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:19 قبل از ظهر