|
ساعتم را می خوابانم به هفت سین که هرسال سین سیب و سکوت را گاز می زند و زغالی که هرشب آمدنت را به دیوار مه گرفته اتاقم بالا می کشد ... سال از اول فروردین گذشته است و هرسال،سکوت و ماهی سرخی که هرسال بازنگ ناگهانی ساعت بی حال می شود می ترسم وقتی بیایی هیچ خطی روی دیوار نباشد.
|


