تبليغاتX
پیرغار دات کام

* هميشه ماه به حوض آب می آيد تا ماهی ها را به آسمان ببرد *
 
* خوشبختی ، خود تويِی ، در آيينه ديگران آن را مجو *
 
* خنده هايت را برای روز مبادا نگه ندار *
 
* افراد کم حرف ، زبانشان در نگاهشان است *
 
* به سفر که می روی ، بال هايت را فراموش نکن *
 
* به آيينه که نگاه می کنی ، او محو تماشای تو شده است *
 
* نگاهت را به هر گوشه ای پرتاب نکن *
 
* طوفان با همه خشمش ، نمی ماند ؛ درياست که هميشه پا برجاست *
 
* زمين ، سريع قرض دريا را از ابرا می گيرد *
 
* به ستاره ها که نگاه می کنی ، آسمان را فراموش نکن *
 
* کوير ، بزرگترين سکوت آفرينش است *
 
* هر چند وقت يک بار خودت را از خودت طلب کن ، شايد گمشده باشی *
 
* کثرت سنگ ها مانع نمی شود که من از زيبايی شان سخن نگويم *
 
* وقتی خواب هايت کوچ کنند به ارزش شب ها پی خواهی برد *
 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 1:32 بعد از ظهر

  در هفت سین باورم

  جای هفت سین خالی مانده است

... بی سادگی یک سلام،

   سلامتی ام به یغما رفته است

  و سعادتم امسال،

                  سخاوتمندانه پر پر شده است

  و بوی سبزه های بهاری

                  حتی سرشارم نمی کند

  ... در هفت سین باورم

                 جای هیچ سینی را بی تو پر نخواهم کرد.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 1:30 بعد از ظهر

ما ناشادترين مردمان جهانيم

ما ناشادترين مردمان جهانيم. شادي به مفهوم واقعي آن يعني شادي روحي و باطني در زندگي ما تهي از معنا است. نه آن شادي‌هاي سطحي و گذرا كه جز تسكيني مقطعي نيست، بلكه شادي واقعي و پايدار كه در آن لذت روح و جان باشد و آدم‌ها را سرشار از مهر به يكديگر و انرژي كند.

ما ناشادترين مردمان جهانيم. در سرزمين مولانا و حافظ و سعدي و خيام هستيم كه لُب كلام‌شان رسيدن به شادي و شادكامي است. ما در سرزميني هستيم كه پيام حكيمان و عرفايش نه سوگ و عزا كه شادي در وصل معشوق است. اما دريغ كه شعرها اين روزها به كار تفأل و استخاره مي‌آيند يا عروسك‌بازي و نه وصال معشوق!

ما ناشادترين مردمان جهانيم. در عزاي مردگان‌مان صيحه مي‌زنيم، ضجه مي‌كنيم، جيغ مي‌كشيم، بر سر مي‌زنيم، شيون مي‌كنيم، سوگواري مي‌كنيم، به عزا مي‌نشينيم و انبوه مراسم مرده‌پرستي و مرده‌بازي داريم اما مذاهب ما مي‌گويند پيش خدا مي‌رويم كه سراسر مهر و آرامش است و عجبا اين ريا! و عجبا كه مرگ در چنين جامعه‌اي چقدر دشوار و جانكاه است.

ما ناشادترين مردمان جهانيم. گورستان‌هايمان تيره و تاريك و هراس‌آور در هجوم رنگ‌هاي تيره و خاكستري است. به مرگ و معاد معتقديم ولي با اعتقادات متناقض، سر خدا كلاه مي‌گذاريم و از مرگ آن‌قدر چهره‌ي هراس‌آور و منفوري ساخته‌ايم كه انگار هيچ گاه گذار پوست‌مان به دباغ‌خانه‌ي مرگ نخواهد افتاد.

ما ناشادترين مردمان جهانيم. شهرهايمان، لباس‌هايمان، همه چيزمان را تيره و تار كرده‌‌ايم. ما ملت آ«رنگ‌مردهآ»اي هستيم. رنگ پيش ما مرده است. حتي رنگ را از لباس‌هاي محلي‌‌مان كه مظهر انس انسان با طبيعت است گرفته‌ايم. ما سبز نيستيم. حتي زرد هم نيستيم. حتي سياه هم نيسيتم. هيچيم هيچ! ما دچار هيچ‌رنگي شده‌ايم چون هيچ رنگي شادمان نمي‌كند. از هيچ رنگي لذت نمي‌بريم.

ما ناشادترين مردمان جهانيم. چون غم نان، حتي دانايان را گرفتار خود كرده و اول و آخر كلام بيشتر ما رنج اقتصادي است. بيشتر مردم آن‌چنان هراس آينده دارند كه فرصت تفكر درباره‌ي چرايي زندگي خود را ندارند!

ما ناشادترين مردمان جهانيم. اقويا مثل تمام طول تاريخ به ضعفا زور مي‌گويند. (...Censored by Moderator...) و ملتيان در حال خوردن همديگر! خودمان دست به دست هم داده و زندگي را به كام يكديگر تلخ كرده‌ايم. و به راستي در اين گرگساري كه خاك وطن مي‌نامندش، حاصلش جز اندوه چيست؟

ما ناشادترين مردمان جهانيم. شادي از جامعه‌ي ما گرفته شده است. شادي را در ذهن يكايكمان كشته‌اند. جوانان به الكل و مخدر پناه مي‌برند و پنهان باده مي‌خورند كه تعزير نشوند. شادي راستين از آنان گرفته شده است. همه در حال گريز از خود و فراموشي هستند.

ما ناشادترين مردمان جهانيم. هر چه داشته باشيم باز هم ناشاديم. ميليون‌ها نفر در جهان در فقر اما شاد زندگي مي‌كنند. ميليون‌ها هندو با تنها لباسي براي بيشتر عمرشان زندگي مي‌كنند اما شاد مي‌ميرند. ولي ما بسيار دنيادوست تنگ‌چشم داريم كه تا خاك گور چشم‌شان را پر نسازد، در حرص و جوش و ولع و طمع هستند و دنيا را جز براي خودشان نمي‌خواهند.

ما ناشادترين مردمان جهانيم. اكثر ما در ديپرشن(depression) و افسردگي به سرمي‌برند. بيشتر ما بيماريم. افسرده‌ايم. خودآزار و ديگرآزاريم. لجوج و كينه‌توز و حسود و لبريز از بخليم. سرشار از كينه و نفرت و رشك و بدبيني و تهمت و بهتان و افترا نسبت به ديگران هستيم. متملق و چاپلوس و دروغگو و سطحي‌نگر و خودخواه هستيم. بيشتر ما همان ايراني مفلوك دوران قاجار هستيم كه خرت و پرت‌هاي مدرن به خودمان اضافه كرده‌ايم. امروزي شده‌ايم اما ديروزي هستيم. چگونه مي‌توان براي ما، ما ناشادترين مردم جهان، شادي را با معناي واقعي و پايدار تعريف كرد؟

از گاه‌نوشت‌هاي ناصر خالديان

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 و ساعت 11:44 قبل از ظهر

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا
 
 فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از
 
 شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به
 
 جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات
 
خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از
 
آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف
 
 كرد ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در
 
جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را
 
 آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در
 
اطراف كاشان .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را
 
 جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان
 
 بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف
 
 كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان
 
 بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در
 
جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي
 
خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا
 
زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان
 
 زن ايراني بوده است .
 
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط
 
 سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را
 
 ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ،
 
 ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را
 
 كشف كردند و از آن براي منازل استفاده
 
كردند ايراينان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را
 
 كشف كردند ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس
 
سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت
 
 زمين پي بردند ايرانيان بودند .
 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را
 
 كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و
 
 واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني
 
كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره
 
 پيمايي افتاده اند
 
 "پس چرا به ایرانی بودن خود
 
افتخار نکنیم"؟
 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 و ساعت 9:32 قبل از ظهر