|
میان دلتنگی هایم تو شناوری
مثل باران،
مثل تشویش هرروزه ام
به دستهای تو که فکر می کنم
در کنار دلتنگی هایم از همیشه
غریبه ترم
در زیر پوستم انگار صدای غمگینی می دود
دیوانه می شوم
وقتی تو در من می باری
و مثل تنفسی عمیق
جاری می شوی
بر خستگی هایم.
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط فریبا در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 9:58 قبل از ظهر
|

بیایید تا عاطفه را به قلبهایمان تزریق کنیم و محبت را به هم ارزانی داریم.
صداقت را همیشه به خاطر بسپاریم و امید را میهمان قلبهایمان کنیم.
لبخند را بر لبهایمان پیوند بزنیم و گرمی خوشبختی را از زندگی برباییم.
دوست داشته باشیم تا دوست داشته شویم.
و بیایید تا خوشبختی را به لباسمان سنجاق کنیم.
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط فریبا در یکشنبه نهم بهمن 1384 و ساعت 12:45 بعد از ظهر