تبليغاتX
پیرغار دات کام

 

درسهایی از زندگی

 

1- اعتماد سازي سالها بطول مي انجامد، اما ممكن است در عرض چند ثانيه از ميان برود.

2- در اين دنيا اهميت ندارد كه چه چيزهايي داريد، بلكه اين مهم است كه چه كسي را در زندگي خود داريد.

3- هنگامي كه خود را با ديگران مقايسه ميكنيد در واقع ارزش وجودي خود را زير سوال ميبريد. ما همگي افرادي بي همتا و منحصر بفرد ميباشيم.

4- شما ميتوانيد كاري را در يك لحظه انجام دهيد كه تا پايان عمر موجب پشيماني و اندوه شما گردد.

5- براي رسيدن به شخص آرماني و ايده آل خودتان به روندي مادام العمر نياز است.

6- با بهره گيري از فرصتهاست كه ما شجاعت را مي آموزيم.

7- يا بايد رفتار و نگرش خود را كنترل كنيد و يا آنكه تحت فرمان رفتار خود در خواهيد آمد.

8- ما نسبت به كرده خود مسئول ميباشيم، صرفنظر از اينكه چگونه آن را توجيه كنيم.

9- هر چقدر هم كه آغاز يك رابطه پر حرارت و عاشقانه باشد، علاقه و احساسات آتشين فرو خواهد نشست و بهتر است چيز ديگري جاي آن را بگيرد.

10- قهرمانان افرادي هستند كه عملي را كه ميبايست انجام پذيرد را انجام مي دهند، صرفنظر از پيامدهاي آن.

11- پول ابزاري نامناسب براي امتياز دهي ميباشد.

12- ميزان كمال و پختگي به نوع تجارب و ميزان درس گيري شما از آن تجارب بستگي دارد و نه به ميزان سن شما.

13- اين با خارج گشتن از محدوده آسايش است كه ما رشد ميكنيم.

14- هر مقدار هم كه دوست شما خوب باشد، بر خي اوقات احساسات شما را جريحه دار خواهد كرد، و شما بايد وي را مورد بخشش قرار دهيد.

15- اين تنها كافي نيست كه ديگران را مورد بخشش قرار دهيد، برخي اوقات شما خودتان را هم بايد ببخشيد.

16- هر اندازه هم كه قلب شما شكسته شده باشد، جهان براي اندوه شما از حركت نخواهد ايستاد.

17- پيشينه و شرايط شما قطعا در آنچه كه هستيد تاثير گذار بوده اند، اما شما در شكل گيري شخصيت آينده خود مسئول ميباشيد.

18- دو فرد ممكن است به يك چيز واحد و كاملا يكسان نگاه كنند و چيزهايي كاملا متفاوت ببينند.

19- كيفيت ارتباط برقرار كردن شما تعيين كننده كيفيت زندگي شما خواهد بود.

20- شما قادر هستيد به هر چه كه ميخواهيد برسيد، بشرط آنكه ايمان داشته باشيد كه استحقاق آن را داريد و وقت، انرژي و ذهن خود را وقف آن كنيد.

21- شما مي بايد اهداف خود را بر اساس خواسته هاي خود تعيين كنيد، و نه خواسته هاي ديگران.

22- زندگي در گذشته و آينده از زندگي امروز شما ميكاهد.

23- اگر تناسب اندام خود را حفظ نكنيد در دراز مدت تاوان آن را خواهيد پرداخت.

24- در هر كجا از عرصه زندگي كه شما براي آن انرژي صرف نميكنيد، زيان خواهد ديد.

25- شما قادر نميباشيد ديگران را وادار كنيد تا شما را دوست داشته باشند، تنها كاري كه ميتوانيد انجام دهيد آنست كه فردي دوست داشتني گرديد.

26- اگر شما از انتظارات و نيازهاي خود به ديگران چيزي نگوييد، تنها چيزهايي را كه آنها حدس ميزنند شما به آن نياز داريد را در اختيارتان قرار خواهند داد. و اين ممكن است با خواسته هاي شما بسيار متفاوت باشد.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384 و ساعت 8:48 قبل از ظهر

 

 

 

 

 

 

      

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384 و ساعت 8:38 قبل از ظهر

 

     

                       همه فصلها را از بر شده ام

     غروب های پاییز که از دو رو دیوار اتاقم آویزان است

   و... بهار شکوفه هایش را در سقف خانه مان جا گذاشته است

             هر سال بی تو از زمستان سرشارم

   اما دیگر مزه گیلاس های تابستانی فراموشم شده است

همه روزها را بی تو ورق می زنم و شبها را تا صبح ستاره می شمارم

           کاش فردایی که تو نویدش را دادی

                                                      زودتر برسد

  دلم برای مجعد گیسوانت تنگ شده است

  نکند فردا شیدایی دیدگانم فرصت دوباره دیدن تو را از من بربایند

  بیا !

  که دلم از لحظه های بی تو بودن لبریز است.

 

         

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در دوشنبه شانزدهم آبان 1384 و ساعت 10:40 قبل از ظهر

  

         شعری از    "  فرهنگ قاسمی"

    چه می شد که مرزی نمی بود

   برای نثار محبت

  و انسان کمال خدا بودچرا نه؟

  چه می شد که نبض گل سرخ

  طپش های هر قلب عاشق

  و عشق آخرین حرف ما بودچرا نه؟

  چه می شد که دست من و تو

  پل محکم عشق می شدبرای تمامی دنیا

  و دنیا پر از شوق پروانه ها بود

   و جنگل رهاورد گل دانه ها بود

    چرا نه ؟ چرا نه؟

   چه می شد که اندوه مارا

   شبی باد همراه می برد

   و فردا هوایی دگر داشت

  گل مهربانی به بر داشت

  چه می شد که خواب گل ناز

   به رویای ما رنگ میزد

   و رویا همان زندگی بود

   چرا نه؟ چرا نه؟

   و دل شیشه غصه بر سنگ می زد

   چه می شد که انسان عاشق

   دلش پروانه می شد

   و دنیا پر از بال بود، چرا نه؟

   و با عشق می ماند،با عشق می خواند

   چه می شد که انسان کمال خدا بود؟

    چرا نه؟ چرا نه؟

   چه می شد بلوغ ستاره

   فضای شب تیره زندگی را

   پر از شعر خورشید می کرد

   چه می شد فروغ سپیده

   کویر همه آرزوهای مارا

   گلستانی از عشق و امید می کرد

   چه می شد که هوهوی مرغ شباهنگ

   دل صخره و کوه را آب می کرد

   و دریا حریم غم و غصه هاشو

   گذرگاهی از اشک مهتاب می کرد

   چرا نه؟ چرانه؟        

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 12:12 بعد از ظهر

 

      چه تنفس عمیقی است

                      این واژه

                           در چشمهای تو

  " دوستت دارم" را

                   هزار بار شنیده ام

   اما...

        لرزش دستان تو

                  به گاه گفتنش

                   مرا به رویای هزار ساله ام پیوند میدهد.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 10:8 قبل از ظهر